لبخندت
مرا به رویاهای دوردستی تبعید کرد
نگاهی کوتاه به اولین مجموعه شعر حیدر کاسبی شاعر چنارانی
در جهانی که اغلب انسان ها در آن یا به جنگ می اندیشند و یا به فکر منافع شخصی خویش اند رسالت شاعر امروز چیست ؟ هنر شعر چگونه انسان را باید با انسان آشنا کند؟ چگونه باید به زندگی بنگریم؟ وسعت نگاهمان را تا کجا بگسترانیم ؟در چنین شرایطی که وجود دارد چرا یک کتاب شعر در سکوتی تلخ متولد می شود و شاعری تراشه های روحش را در پیاله ای کاغذی به نام کتاب می ریزد تا به خوردمان بدهد . حیدر کاسبی شاعری نام آشنا در خراسان است او برگزیده شعر فجر و داور چند ین دوره جشنواره شعر می باشدکه همین موضوع انتظار ما را نسبت به کتاب او بالا می برد .
« جهان بی تو روستای کوچکی است » شاید به جرات می توان مهمترین دغدغه ونگرانی شاعر که در بسیاری از اشعار خودنمایی می کند را تنهایی دانست دردی مشترک بین انسانهای امروز .دردی با روایتی دیگر گونه و نو . شاعر در بسیاری از اشعار به تنهایی نگاهی ژرف دارد و غمگینی خویش را نشان می دهد او دنبال رهایی نیست و زندگی را با تمام شرایطش دوست دارد فقط می خواهد نشانگر این درد باشد و هشداری به دیگران که انسان امروز چرا باید اینقدر تنها باشد. کتاب در اولین شعرش تنهایی را اینگونه روایت می کند :
تو رفته ای
و برف
پیغام سفید و بلندیست
که برایمان
به کوه و دشت سنجاق کرده ای
پیغامی سفید
و بلند
که چیزی از ان نمی فهمیم .
نیما در جواب پرسش « روح و جوهر شعر چیست »؟ پاسخ می دهد : به نظر من شعر دیدی است .
یعنی نگرشی نو و تازه به پیرامون .کاری که کاسبی در صدد ان بوده است تا به این نگاه متفاوت برسد او دنبال کشف های ساده ای است که بین اشیاءو کلمات وجود دارد و توانسته با زیبایی این کشف های شاعرانه را در خدمت محتوا قرار دهد :
به برگشتن ات
فکرهم نمی کنم
به امدن ات فکر می کنم
کاسبی به سادگی ،تنهایی را بیان می کند و اینکه ابهامی در آن وجود دارد که قابل فهم نیست ..در شعر باغ رابطه هایی که بین اشیاء وجود دارد را کشف نموده و به هم ارتباط می دهد :
درخت بید خاموش است
غلط نکنم
عمو علی دوباره
صدای گنجشک ها را کم کرده است ...
یکی از زیبا ترین شعر های کتاب به نظر من همین شعر باغ است . نگاهی عمیق به پیرامون .ارتباط بین خاموشی بید و
کم کردن صدای گنجشک ها توسط عمو علی در خور توجه است اینجا شاعر به کشفی زیبا نائل شده است که سطح زبان را ارتقا داده است . شاعر به جای بازی با زبان و زبان بازی های رایج در شعر سپید بیشتر به فکر انتقال مفاهیم زنده و پویا با استفاده از تصاویر بکر و تازه بوده است در اشعار کاسبی کمتر بازی های زبانی دیده می شود . تصاویر بکر و ناب در اکثر اشعار وجود دارد تا بازی های رایج زبانی بی محتوا .
شعر کاسبی بیشتراز اینکه شعری طبیعت گرا باشد به جنبه های زندگی شهری پرداخته است :
کاش
نام ان خیابان را در جیبم گذاشته بودی !
و ان اعداد ساده را در کله ام فرو می کردی !
یا در شعر پل ها :
می ایی
نمی آیی
می ایی
نمی آیی
می ایی ......
ناگهان نمی ایی
ومن
بیزارم از پل های هوایی
که دست تکان نمی دهی برایم
از پله هاشان
شاعر دنبال نوعی بازنویسی دنیا برای نونویسی بوده است تلاشی که منجر به خلق شعر هایی در خور توجه شده است اگر چه در مجموع اشعار کتاب یک سیر موازی را طی می کنند و شاید نتوان شعری را بر دیگری ترجیح داد ولی با تامل برخی از اشعار قابل توجه تر اند به مضمون عشق و تنهایی در این اشعار توجه کنید :
از تنهایی ام ،
کدام حادثه تاریخی تر بود
که هیچ کس
روز نبودنت را
در سالنامه های کوچک جیبی نیافت ؟
یا شعر گریز :
برفی نیامد
انچنان که راه را بر ما ببندد
بارانی بی حساب ..
نه !
لبخندهای خوب تو بود
راه را
برما و اسبهای جنگی مان بسته بود .
اندوه این تنهایی در سطر های زیادی رخ می نماید .
از اشعار قابل توجه دیگر کاسبی در این مجموعه می توان به چند شعر اشاره نمود که دغدغه شاعر در باره جنگ را بیان می کند در حقیقت این اشعار ضد جنگ است ونگاه کاسبی به جنگ نوعی نگاه انسانی است بدون توجه به مرزها و عقیده ها او در لابه لای جنگ هم دنبال زندگی و رویاهایی می گردد که انسان همیشه در سر می پروراند :
دلم
چهار ستون قرص تو بود
افتاده بر تخت های خالی درمانگاهی
بمباران شده
از چندمین جنگ جهانی گریزت نبود
پرستار بی پناه !
که بی تو
در نبرد زندگی
کلاه خود و زره ام به کار نیامد ؟ ....
و یا در شعر صدا با زندگی مواجهیم اگر چه خبر از کشتگان جنگ می دهند :
از زیبایی صدای زنی
که اخبار جنگ را می گفت ،
چیزی کم نکرد
امار کشتگان دیروز .....
شعر درگیری نیز با مضمونی انسانی به جنگ می نگرد با تصاویری ساده و ملموس :
خوراک لوبیا در جنگ
گاهی خوشمزه ترین غذای دنیاست
باران آنروز
به احترام ما ایستاده بود
و در افتاب
مهربانی های مادری بود
که گریه اش را نگه داشته باشد .
تصویر ارائه شده از مادر در این شعر که پشتوانه سرباز هاست و بدرقه شان می کند بسیار ساده و ملموس است تمام سربازها را مادرانشان با نگرانی و اضطراب بدرقه می کنند و شاعر چقدر خوب به نگاهی ساده و ملموس دست یافته است .
شاعر دنبال ارائه نگاهی ساده ولی انسانی است :
باید سرم را بدزدم
می دزدم
این تنها چیزی است که از جنگ آموخته ام
اما دلم ؟
که از تمام مخفی گاه ها بیرون می زند ......
برخی از اشعار از قالب کوتاهی برخوردار است این نوع شعر که بر گرفته از هایکو ی ژاپنی است در شعر امروز به طرح معروف است البته ما در ادبیات فولکلور ایران در لهجه کرمانجی و کردی با گونه ای شعر مواجهیم که به سه خشتی معروف است و قدمت زیادی دارد سه خشتی ها نیز اشعار کوتاهی است که در زبان کردی وجود داردو در مجالی دیگر می توان به آن پرداخت. به هر حال طرح های موجود در کتاب در حقیقت تصویری کوتاه و برشی کوتاه از زندگی است گاه جرقه ای شاعرانه و گاه تصویر برداری ساده .از بهترین طرح های موجود در کتاب به شعر مادرم می تو ا ن اشاره نمود :
مادرم
از زیر درختان بید هم
توت جارو می کند .
ایجاز شعر ها باعث ارتباط بیشتر با آن می شود در عصر حاضر انسان دیگر حوصله خواندن شعر های بلند را ندارد زندگی ماشینی چنان او را احاطه کرده است که دیگر مجالی برای بازگشت به خویشتن خویش پیدا نمی کند گاه برای خواندن شعری یا خرید کتابی یا سفر به سبزه زاری مدتها دنبال فرصت مناسب می گردد فرصتی که خیلی دیر ممکن است به دست بیاید ولی شعر کوتاه و موجز را می توان حتی پشت چراغ قرمز که برای دقایقی کوتاه می ایستی خواند و مدتها در زیر زبان مز مزه نمود یکی از علت های این که شعر امروز و حتی داستان نیز به سمت شعر کوتاه می رود کار بردی نمودن بیشتر شعر و استفاده بیشتر آن در زندگی است :
خاک نه !
باید آب شوم
در زمینی که رد پای تو را کشت کرده ام .
اشعار عاشقانه کتاب با اندوهی همراه است که انسان را غمگین می کند عشقی که تنهایی را روایت می کند و نام کتاب نیز ان را فریاد می زند : جهان بی تو روستای کوچکی است .
تو حرف نیمه تمامی بودی
تو ،
حرف نیمه تمامی بودی
که نزدیک بود
از دهان من بیرون بیایی
اگر تیر نخورده بودم
اگر ...
نمرده بودم .
نقل از وبلاگ محمد شهیدی